|
نقش آموزش در مديريت خلاق صنعتي مجيد اسماعيليان*
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
پيتر دراکر در کتاب "مديريت آينده" در پاسخ به اين پرسش که "چه چيزي مايه ثروت است؟" چنين پاسخ مي دهد: نسل نخست اقتصاددانان عقيده داشتند که قدرت خريد نماد ثروت است و هدفشان افزودن نقدينگي با انباشتن شمشهاي زر و سيم و ايجاد تراز مطلوب در بازرگاني بود. نظريه ديگري اظهار داشت که ثروت زاييده طبيعت است نه انسان و هر چه زمين بوجود آورد ثروت است.در برابر اين نظريه، گروهي از نظريه ها ثروت را وابسته به انسان دانسته و مي گفتند:ثروت از نيروي کار انسان بدست مي آيد. اين عقيده آغاز نگرش به ثروت به عنوان يک نظم است. زيرا آن را ساخته انسان مي داند. ولي هيچکدام از اين نظريه ها قانع کننده نبود، چون نمي توانست چيزي را پيش بيني و تجزيه و تحليل کند. ولي اکنون مي دانيم که منبع ثروت، موهبتي ويژه انسان، يعني علم و دانش است. چنانچه دانش به فعاليت هاي صنعتي امروزه افزوده شود، نتيجه اش بهره وري (Productivity) خواهد بود و اگر دانش را به تمامي فعاليتهاي تازه و بي سابقه بيفزاييم، آن را نوآوري مي ناميم. تنها علم و دانش مي تواند ما را به اين دو هدف يعني بهره وري و نوآوري برساند. در هيچ دوره اي اينگونه شاهد برآمدن و به زيرافتادن نيروي کارگران، معمول نبوده است. در زمانهاي کوتاه پيش از اين، چنين بنظر مي رسيد که اين گروه ناگزير روزي عنان اجتماع و امور سياسي و علم و بازار مصرف را در دست دارند.اين تنها شمار کارگران نيست که رو به کاهش دارد.اينک کمتر کارخانه اي است که هزينه کارگران معمولي آن از 15 درصد هزينه کل بيشتر باشد.جايگزين دنياي کارگري، جامعه فرهيخته است که در آن رسيدن به شغلهاي نان و آب دار، نه در سايه کارت عضويت اتحاديه، بلکه توسط مدرک تحصيلي ممکن مي شود. پس دانش کليد حل مشکلات کارخانجات صنعتي شد.جهان در آينده نه بر پايه نيروي کار، مواد خام و انرژي بلکه بر محور دانش خواهد بود. ژاپن با صرف همان مقدار مواد خام و انرژي که 25 سال پيش بکار مي گرفت اينک 5/2 برابر کالاي صنعتي مي سازد. بخش عمده اي از اين پيشرفت مديون روي آوردن به دانش و اقدامات هوشمندانه است. فرآورده(Product) نمونه سالهاي 1920 يعني خودرو، نزديک به 60 درصد از بهاي تمام شده آن صرف تهيه مواد خام و انرژي مي گرديد. فرآورده نمونه سالهاي 1980، تراشه نيمه رسانا مي باشد که بهاي انرژي و مواد خام مصرفي آن به 2 درصد نيز نمي رسد.فرآورده نمونه سالهاي2000 بيوتکنولوژي است که در آن هم حداکثر 2درصد انرژي و مواد خام مصرف مي شود.اما دانش بکار رفته در اين فرآورده ها بس افزونتز است.بنابراين جهان نه تنها از نظر نيروي کار صنعتي بلکه در زمينه فرآيند نيز به دانش روي آورده است. آموزش نقش تعيين کننده اي در يک مديريت خلاق صنعتي دارد.کنفوسيوس حکيم ميگويد: اگر مايليد غذاي يک سال خود را تامين کنيد، گندم بکاريد.اگر 60 سال رفاه مي خواهيد درخت بکاريد و اگر در پي رفاه و آسايش يک قرن هستيد به آموزش توجه کنيد.آلفرد مارشال پرورش نيروي انساني را با ارزش ترين نوع سرمايه گذاري به شمار مي آورد و معتقد است که تربيت يک صنعت کار يا مخترع مي تواند هزينه آموزش و پرورش يک شهر را جبران کند. به نظر او هيچ اسرافي بالاتر از اين نيست که نابغه اي را که در خانواده اي کم درآمد بزرگ مي شود را به کار کم اهميتي مشغول کنيم. شرايطي که امروزه و در اين زمان به کشورهاي در حال توسعه تحميل شده و خود آنها نيز در ايجاد اين شرايط تا حدودي سهيم و مقصر هستند در نوع خود تکان دهنده است. اين کشورها به شدت نيازمند نيروي کار متخصص و ابداع کننده هستند، اما از آنجا که بيش از هر چيز درصدد ارضاي نيازهاي اوليه هستند و در عين حال گروه واسطه گر و غيرخلاق در مراکز تصميم گيري قرار دارند، کمتر مي توانند به فعاليتهاي علمي – پژوهشي بپردازند و در نتيجه نخبگان و دانشمندان و بزرگان اين کشورها خود به خود جذب بازار صنعتي کشورهاي پيشرفته و صنعتي مي شوند و فرار مغزها امکان پذير مي شود. پيدايش جامعه فرهيخته گرفتاري هاي گوناگون و فراواني را براي آموزش و پرورش به بار خواهد آورد. بسياري از متخصصين اعتقاد دارند که در طول 30 سال آينده آنچنان دگرگونيهايي در مدرسه ها و روش هاي آموزش علمي در دنياي صنعت رخ خواهد داد که از آنچه از زمان اختراع چاپ تا کنون پيش آمده است بيشتر خواهد بود و يکي از دلايل آن به وجود آمدن نظريه هاي نوين در يادگيري است. نکته مهم ديگري که وجود دارد اين است که سازمانها و صنايع بايد به آموزش دائمي بپردازند و متاسفانه بسياري از آموزش ها دانش آور نيستند.از آنجا که دامنه يادگيري و دانش بسيار گسترده شده است سازمان ها بايد از اعضايشان بخواهند که بدانند چگونه بايد به يادگيري بپردازند.بنابراين هسته کارفرمايان صنعت آينده نقش آموزگاري نيز خواهند داشت و مسئوليت آموزش از مدرسه به کارفرما منتقل خواهد شد. سخن آخر اينکه، مسئله حساس مديران صنعتي در جامعه فرهيخته و دانش گرا؛ خلاقيت، نوآوري و پيش تازي خواهد بود.در جامعه دانش گرا، نوآوري غير قابل چشم پوشي خواهد شد.دانش با شتاب دگرگون مي شود که البته اين فرآيند تازه اي نيست و همواره چنين بوده است. اما آنچه تازه است اين است که دگرگوني هاي آن اينک با اهميت مي باشد. در سده نوزدهم دگرگوني هاي عمده شايد هر 80 سال رخ مي دادند و امروزه اين زمان شايد به 60 روز رسيده باشد. کارايي و شايستگي مهارتها، دانش ها، فرآورده ها، خدمات و ساختارهاي امروزه دوام چنداني ندارند و بنظر مي آيد که گرانيگاه دانش پيوسته در حرکت است و به ناچار راه نوآوري در صنعت را بايد آموخت. *دانشجوي دکتراي مديريت صنعتي دانشگاه تهران، عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد نجف آباد
|