|
انتشار براي انتشار؟! / دکتر سعيد آصف زاده دانش ترکيب سازمان يافته اي از داده هاست که از طريق قوانين، فرايندها و عملکردها حاصل مي شود. امروزه کشور ها بر اساس توانايي در توليد و کاربرد دانش طبقه بندي مي شوند و جوامع علمي و تجاري هر دو بر اين باورند که سازمانهاي داراي قدرت علمي مي توانند برتري هاي بلند مدت خود را در عرصه هاي رقابتي حفظ کنند و به همين دليل در سالهاي اخير مديريت دانش به يک موضوع حياتي تبديل شده است. ضعف اساسي در درک مفاهيم علمي داده ها (data)، اطلاعات (information)، دانش (knowledge) و خرد (wisdom) در اغلب موارد به توهمات علمي در اجراي پژوهش و انتشار نتايج تحقيق منجر شده است. داده بيان واقعيت ها به صورت ابتدايي است. اطلاعات داده اي است با مفهوم يا مجموعه اي از عبارات و بيانيه ها در مورد واقعيت هاي جهان که بطور عمده در اين مجموعه معني و مفهوم آنها لحاظ نشده است و دانش اطلاعاتي است که در قالب مفاهيم شکل گرفته است و با مقصودي خاص انسان را در جستجوي اطلاعات بيش تر به منظور درک پديده اي در جهان هدايت مي کند. دانش به ما کمک مي کند تا به اطلاعات جهت دهيم، آنها را با زندگي خود در آميزيم و بدانيم چه زماني اطلاعات نا مربوط و نا مناسب است. خرد دانشي است همراه با آگاهي يا ظرفيت دانستن اينکه چه دانشي براي حل يک مساله مناسب است. به بيان ديگر اطلاعات مي تواند به ما بگويد چه پديده اي اتفاق افتاده است، دانش مي تواند به ما بگويد که آن پديده چگونه اتفاق مي افتد، اما خرد به ما به ما اجازه مي دهد دانشي را بيابيم و با آن پديده مورد نظر را ارزشيابي کنيم که آيا در جهت مثبت يا منفي ايجاد شده است. واقعيت اين است که انتشار و اشاعه دانش بخش اصلي فرايند مديريت دانش است و همانگونه که Backer تشخيص داده اشاعه دانش و انتشار اطلاعات شامل سه حرکت موجي بوده است: موج اول (60-1920) گسترش و فزوني انتشارات علمي، موج دوم (80-1960) انجام مطالعات زياد درباره انتشار و کاربرد دانش با حمايت دولت و موج سوم (1980 به بعد) که بر انتشار و کاربرد اطلاعات تاکيد دارد. شايد اگر بتوان موقعيت مراکز علمي را مروري سريع کرد به لحاظ توليد علم بيشتر اطلاعات توليد مي کنيم تا دانش و به لحاظ انتشار، در موج نخست به سر مي بريم . انتشار مجله هاي علمي دانشگاهي فراوان که با حمايت مالي و اداري دولت انجام مي شود مويد اين نظر است. مخاطبين مجله هاي علمي ما کمتر به سراغ آنها مي روند و نويسندگان مقاله ها به ندرت از مخاطبين خود بازخوردي دريافت مي کنند. تجربه نگارنده در حدود 9 سال سردبيري اين مجله و چاپ حدود 550 مقاله نشان داده است که تنها در يک مورد نقد کتبي بر مقاله اي از سوي يک خواننده شده بود و دو سه مورد نيز بصورت شفاهي ؛ در حاليکه مجله مي بايست رابط انديشه ها، يافته ها و دانش ها باشد و نه بايگان آنها. از سوي ديگر گرايش به انجام تحقيقات ضعيف و حقير (shabby research)، کش دادن مطالب از محتواي يک پژوهش به چند مقاله (stretching single research findings) و چاپ مقاله هاي خالي از محتوا ( redundant papers in the trace toward publication ) نمي تواند به افزايش بار دانش و توان علمي بيانجامد و خردمندي را توسعه دهد و اين پرسش را مطرح مي کند که آيا انتشار براي انتشار است؟ درجا زدن پژوهشهايي که بيشتر يک مشق يا تمرين پژوهشي است، دوباره کاري و کپي برداري از پژوهش هاي خارجي، نا تواني در بررسي متون، ناتواني در تحليل انتقادي، گزارش هاي پژوهشي، قصور در آموزش روش نقد علمي (critical analysis) به دانشجويان کارشناسي ارشد، PhD و تخصصي و سطحي نگري در پايان نامه ها مانع از بروز خلاقيت علمي شده است و اين ضرورت پرسش بالا را مطرح مي کند: انتشار براي انتشار و ديگر هيچ؟! به اين لحاظ باز انديشي و تحليل رفتارهاي علمي از سوي خردورزان دانشگاهي ضرورتي اجتناب ناپذير است. منبع: مجله علمي دانشگاه علوم پزشکي قزوين، سال نهم، شماره 4 (پي در پي 37)- زمستان 1384 |