خانه
مقالات
جستجو
درباره قاف
تماس با ما
آرشیو
کافه علم
ارسال مقالات
قافیه بازان
قاف بیستم ماههای زوج به روز می شود.
برای اشتراک ماهنامه از فرم عضویت سایت استفاده نمایید.





فراموش كردن رمز
ثبت نام نكرده ايد؟ ثبت نام
پیوندها

کمیته پژوهشهای دانشجویان/ستاد پرورش استعدادهای علمی دانشجویان/عصیان/نوروواچ/یک پزشک/از زندگی/باشگاه/فصلنامه ذهن/هفت سنگ/چهره های ماندگار/شبکه علمی کشور/کانون تفکر شریف/ایده بازار/تحلیلگران تکنولوژی ایران/اندیشکده صنعت و فناوری/وبلاگ کمیته پژوهشهای دانشجویان پزشکی اصفهان 

 
چاپ پست الكترونيكي

اين يک کافه است. کافه-علم؛ /ايمان اديبي This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

قهوه خانه هاي قديم در اصل جايي براي اجتماعات کوچک مردم بودند. در قرن شانزدهم بيشتر کشورهاي خاورميانه داراي قهوه خانه هاي پر رونقي بودند. در اين ميان مصر، ايران و عثماني جايگاه خاصي داشتند. در آن زمان در اروپا چنين مکانهايي وجود نداشت. اما چيزي که قهوه خانه ها را از غذاخوري هاي مرسوم و رستورانهاي اروپايي متمايز مي کرد محيط اجتماعي آنها ، کتاب خواندن، گفتگو هاي روزمره و ديد و بازديد در کنار صرف قهوه بود. فرهنگ شاهنامه خواني و حتي بازي هايي مثل شطرنج و نرد يادگار قهوه خانه هاي قزوين و تهران و قاهره و استانبول است.
قهوه خانه هاي ايراني بيشتر به خاطر علاقه دربار صفوي به اين محيط رواج يافتند. طعم قهوه به ذائقه دربار صفوي خوش آمده بود و آن سالها مقامي به عنوان قهوه چي در دربار شکل گرفت. شاه تهماسب شيفته محيط اجتماعي قهوه خانه ها شد و اولين قهوه خانه ايران به روايتي در قزوين توسط وي به راه افتاد. شاه عباس در ادامه احداث بازار ها و مدرسه ها و مساجد و شاهکار آن زمان ، ميدان نقش جهان اقدام به توسعه قهوه خانه هاي اصفهان نمود که هنوز برخي در اطراف بازار قيصريه اصفهان مشغول به کارند.  تا مدتها قهوه خانه ها محل رفت و آمد طبقه بالاي جامعه از جمله شعرا، درس خوانده ها و تجار بود. وقتي در اوايل سلطنت پهلوي رضاخان شيره کش خانه هاي قديم را رسما تعطيل کرد کم کم پاي اهالي اين مکانهاي تعطيل شده به قهوه خانه ها باز شد. پس از آن ديگر قهوه خانه ها رونق اجتماعي خود را کم کم از دست دادند. 
در ميانه قرن هجدهم و نوزدهم ميلادي که اروپاييان با شکست امپراطوري عثماني تازه با نوشيدني هاي تلخ مورد علاقه ترک ها آشنا مي شدند، شيفته طعم قهوه و محيط قهوه خانه ها شدند. اولين قهوه خانه هاي اروپايي در ونيز از روي الگوي ترک آن راه اندازي شد. چارلز دوم شخصا دستور احداث قهوه خانه ها را در بريتانيا صادر کرد و فرانسوي ها کافه هاي معروف پاريسي را طبق آنچه در مصر عثماني و ايران ديده بودند افتتاح کردند. بوي قهوه ترک در قرن نوزده به سرعت اروپا را گرفت. دانه هاي قهوه کم کم طور ديگري مصرف مي شدند و قهوه فرانسه در ميان قهوه خانه هاي اروپايي مد شد! اين تمام ماجرا نبود؛ کافه هاي جوان پاريس ديگر مثل پدربزرگ هاي استانبولي خود محيط هاي چندان اجتماعي نبودند. اما هنوز بسياري از آنها پاتوق غير رسمي روشنفکران ، هنرمندان ، دانشمندان و نويسندگان بود. جوانهايي که در زمان انقلاب فرانسه روي ميز کافه ايستاده و سخنراني مي کردند ، نقاشاني که توي کافه هاي ونيز پرتره مي کشيدند، گروههاي محلي که در کافه هاي آکسفورد کتابهاي شکسپير را روخواني مي کردند، دانشمنداني که بعد ها در برکلي دانشحويانشان را در کافه هاي مشرف به خيابان درس مي دادند همه الگوهاي رشد يافته قهوه خانه هاي خاور ميانه بودند. سالها بعد که ايرانيان اروپا را ديدند شيفته کافه هاي اروپايي شدند و در ميان سالهاي سلطنت پهلوي اين بار ما کافه ها را از اروپا به ايران آورديم. روشنفکران ما بار ديگر اين بار با خاطرات شيريني که از کافه هاي غرب با خود آورده بودند در کافه هاي مدرن جمع شدند. مثال بارز آن اتفاقي بود که در دهه سي و چهل در کافه نادري شکل گرفت. کافه نادري توسط يک جهانگرد روسي در تهران در طبقه زيرين هتل نادري (1306) افتتاح شد. کافه نادري تنها يک کافه مدرن نبود. به واسطه رفت و آمد قشر خاصي در يک دوره زماني، کافه نادري نقش به سزايي در پيوند ميان روشنفکران ايفا کرد. شخصيتهاي بسياري از ميان ارتباطات شکل گرفته در کافه نادري رشد کردند که از آن جمله مي توان به صادق هدايت، سيمين دانشور، نيما، پرويز خانلري، بزرگ علوي ، براهني ، سپانلو، گلسرخي و شاملو اشاره کرد.
کافه ها کم کم در ايران و ساير نقاط دنيا بيشتر از حالت خانه به فروشگاه تبديل شدند. در اروپا کافي هاوس ها (!) جاي خود را به کافي شاپ ها دادند. ميزهاي رديفي قهوه خانه هاي اصفهان که باعث مي شد آدم ها در رديفهاي روبروي هم به راحتي با يکديگر گفتگو کنند و راهي که در ميان قهوه خانه جايي براي کتابخواني و سخنراني فراهم کرده بود به ميزهاي گرد متعدد تبديل شدند.  سالها گذشت. آدمها روي صندلي هاي لهستاني دور ميزهاي گرد طرح ايتاليايي، حرف زدن و کتاب خواندن را در ميان بوي قهوه و سيگار گم کردند. چاي وارد ايران شد. ايراني ها از طعم چاي دم کرده خوششان آمد. برگهاي چاي جاي دانه هاي قهوه را گرفت. چايخانه هاي سنتي پسر عمو هاي از فرنگ برگشته خود را به شکل کافي شاپ هاي مدرن مجددا در کنار خود مي ديدند . اما چيزي که در اين ميان در راه رفت و برگشت فرنگ جا مانده بود فرهنگ اجتماعي قهوه خانه ها بود.
در اواخر دهه نود کساني در اروپا سعي کردند رونق اجتماعي علم و فرهنگ را از طريق استعداد ذاتي کافه ها احيا کنند. اروپاييان که قهوه خانه ها (coffee House) ي زمان شکوفايي علم در اروپا را تجربه کرده بودند سعي کردند علم، فلسفه، رياضيات و هنر را به ميان کافه ها باز گردانند. در حوالي سالهاي آخر دهه نود جاهايي با عنوان "café scientifique، café philos  ، math café و  Art café در اروپا و آمريکا رواج يافت.  Café scientific که ما مي خواهيم آن را « کافه-علم» بناميم در سال 1998 در انگلستان به راه افتاد و پس از آن در فرانسه و آمريکا گسترش يافت. در عرض کمتر از 10 سال 180 کافه علم در دنيا راه اندازي شد. کافه علم جايي که مردم حين نوشيدن يک فنجان چاي يا قهوه يا هر چيز ديگري که مقتضاي فرهنگشان باشد (!) در گفتگوهاي علمي شرکت مي کنند. دانشمندان در کافه علم مستقيم با مردم و يکديگر حرف مي زنند. شکل ساده و اجراي غير رسمي آن باعث شده اين برنامه بدون پشتيباني مادي خاص و بدون وجود يک سازمان حمايت کننده از انگلستان ، فرانسه و امريکا تا ژاپن و سنگاپور گسترش بيابد.
مدير کافه ممکن است يک دانشمند يا يک نفر از مردم عادي باشد. علاقمندان معمولا به صورت ماهيانه در يکي از کافه هاي شهر دور هم جمع مي شوند. سخنران معمولا دانشمندي از دانشگاه همان شهر است و در مورد يک موضوع علمي روز که شخصا در مورد آن پژوهش مي کند يا موضوع کتابي که نوشته است صحبت مي کند. پس از آن شرکت کنندگان حين صرف قهوه، چاي يا هر چيز ديگري که مقتضاي فرهنگشان است (!) به گفتگو در مورد موضوع مي پردازند. کافه پول اضافه اي براي محل نمي گيرد چون هر کس پول چيزي را که مي خورد مي پردازد. براي سخنران هم کار چندان عجيبي نيست در مورد موضوع کار خود يا کتابي که نوشته است حرف بزند. اگرچه اين برنامه معمولا در يک کافه برگزار مي شود ممکن است به راحتي آن را در يک کتاب فروشي، رستوران يا حتي در ميان طبيعت اجرا کرد.
مهم اين است که تغيير محل بحث از ميان محيط رسمي دانشگاه به يک پاتوق غير رسمي در شهر نوع گفتگو را تغيير ميدهد. وجود رابطه هاي غير رسمي و گفتگوهاي خارج از چارچوب سخنراني در جامعه علمي خلاقيت و پويايي را در ميان اعضا تشديد مي کند. در کلاسها و تالار ها شما سخنراني مي کنيد اما در کافه شما بحث مي کنيد. شما بايد بتوانيد نظريه هاي علمي خود را براي ديگران بازگو کنيد و فرصت داشته باشيد که آنها با سوالات کلي يا جزيي آنها را نقد کنند. هدف گسترش دانش يا آموزش آن نيست بلکه کافه علم جايي براي آشنايي با فرايند علم و قرار گرفتن در جريان بحث و گفتگوي علمي است. در جامعه ما که اصولا چيزي به عنوان جامعه علمي کمتر شکل مي گيرد و گفتگوهاي علمي بندرت از چارچوب دانشگاهي آن خارج مي شود؛ کافه علم فرصت مناسبي براي تجربه اين موارد است. مردم جرات ميکنند سوال بپرسند و در محيط صميمانه يک بعد از ظهر آرام علم را تجربه کنند.  علم خود فرهنگ است و جايگاه فرهنگ در ميان جامعه است نه کلاسهاي دربسته دانشگاه .
نمونه ديگري از ساده کردن گفتگوهاي علمي در جريان زندگي روزمره آدمها  junior café هاست. در اينجا دانشجويان به ميان دانش آموزان دبيرستاني مي روند و از يافته ها و جريانهاي علم روز حرف مي زنند. برنامه مشابه اين را مدارس سازمان ملي پرورش استعدادهاي درخشان تحت عنوان « کارسوق » تجربه کرده است. کارسوق ها تجربه خوبي در به راه انداختن جريانهاي علمي در قالبي غير رسمي و اثربخش هستند. تجربه اي که مي تواند در کافه علم تکرار شود.
قاف با همکاري کميته پژوهشهاي دانشجويان دانشکده پزشکي اصفهان قصد دارد شاخه scientific café  در ايران را تحت عنوان کافه-علم به راه بياندازد. کافه علم در شروع کار شايد بيشتر محلي براي دور هم جمع شدن دانشجويان و دانشگاهيان باشد تا مردم عادي. اين رويکرد به اين خاطر است که شايد تقويت جامعه علمي کشور بيشتر از تقويت علم در جامعه کنوني ما در اولويت باشد. به نظر مي رسد دانشگاهيان ما هنوز نياز به جايي دارند که در آن گفتگوي علمي را بياموزند و تا اين تجربه در ميان آنان رواج پيدا نکند نيروي کافي براي اشاعه آن بين مردم عادي وجود نخواهد داشت. آنچه در ميان کتابها و سخنراني ها آموزش داده مي شود دانستني هاست نه علم. علم يک روند کلي است . فرايندي که به جز در جريان خود آن انتقال نمي يابد. در عين حال توسعه علم نمي تواند صرفا مبتني بر حمايت دولت ادامه يابد و همانطور که ذکر شد علم يک دستورالعمل دولتي نيست که بفرموده توسعه يابد يا متوقف شود. علم ماهيتا فرهنگ است و نياز به حمايت جامعه دارد. کافه علم شايد بتواند جايگاه علم به عنوان يک رويه و فرهنگ را اول ميان دانشگاهيان و بعد ميان مردم عادي احيا کند. اگر خدا بخواهد.

 

 
< قبل   بعد >

سال سوم
شماره بيست و دوم
دیماه هشتاد و هشت
این‌شماره:علم سنجی
شماره آینده:نوبل 2009

 
قاف
کافه علم
top of page

  

© %۱۳۸۸ قاف
Joomla! is Free Software released under the GNU/GPL License.