خانه
مقالات
جستجو
درباره قاف
تماس با ما
آرشیو
کافه علم
ارسال مقالات
قافیه بازان
قاف بیستم ماههای زوج به روز می شود.
برای اشتراک ماهنامه از فرم عضویت سایت استفاده نمایید.





فراموش كردن رمز
ثبت نام نكرده ايد؟ ثبت نام
پیوندها

کمیته پژوهشهای دانشجویان/ستاد پرورش استعدادهای علمی دانشجویان/عصیان/نوروواچ/یک پزشک/از زندگی/باشگاه/فصلنامه ذهن/هفت سنگ/چهره های ماندگار/شبکه علمی کشور/کانون تفکر شریف/ایده بازار/تحلیلگران تکنولوژی ایران/اندیشکده صنعت و فناوری/وبلاگ کمیته پژوهشهای دانشجویان پزشکی اصفهان 

 
چاپ پست الكترونيكي

کافه ساينتيفيک،يک شبکه جهاني/ کياندخت کيهانيان This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

(متن سخنراني Duncan Dallas در کنفرانسAAS)
کافه ساينتيفيک، اولين شبکه جهاني است که به عامه مردم تعلق دارد و درباره علم صحبت مي کند. ازآنجايي که امروزه گفتگو درباره علم نيز به اندازه خود علم اهميت پيدا کرده است، اين کافه روز به روز در حال گسترش است. اکنون بيش از 150 کافه در بيش از 40 کشور، جلسات منظم دارند. در زماني که علم تنها بر سرمايه هاي دولتي متکي نيست و به حمايت عموم مردم نيز وابسته است، کافه ساينتيفيک، نوعي مشغوليت عموم مردم با علمي است که به گفته مجله Nature در چند دهه آينده محکوم به پيشرفت است.
يک کافه ساينتيفيک به جايي گفته مي شود که به قيمت يک فنجان قهوه، مردم براي به بحث گذاردن آخرين ايده ها و روش هاي علمي که منجر به تغيير زندگي ما مي شوند، دور هم جمع مي شوند.
نکته بديع فروش قهوه(!)نشان مي دهد که تغيير محل مباحثات، موجب تغيير موضوع، لحن و ماهيت بحث ها مي گردد. در يک تالار سخنراني انتظار مي رود که يک سخنراني ارائه شود، در حالي که هدف کافه ها آوردن علم به مکالمات و بازگشت آن به فرهنگ است.
دير زماني، علم به عنوان سيستمي خود تعريف شده، خود برانگيخته و خود تنظيم که خود درباره اهداف و آداب خود تصميم مي گرفت و به ندرت به تمامي, منشا گرفته از فرهنگ بود، مشاهده مي شد، در صورتي که مشخصا علم امروزه بر اين گونه نيست و هر چه بيشتر به زندگي روزمره ما نفوذ مي کند، منافع و مشکلاتي را به ارمغان مي آورد و بيشتر نيازمند مباحثه، مناظره، پرسيده و آزمون شدن از طرف عامه مردم قرار مي گيرد و کافه، اين چنين دادگاهي براي علم را فراهم مي کند!

كافه چگونه آغاز شد؟
در 1998، من مشغول خواندن آگهي در گذشت Mark Sautet پايه گذار حرکت کافه فيلاسيفيک در فرانسه بودم. او فيلسوفي بود که در جلب توجه مجامع تجاري به فلسفه شکست خورد، پس اين ايده را به سمت بحث هاي آزاد ، باز و عمومي در کافه ها هدايت کرد. من مي دانستم که چندين کافه فيلاسيفيك در انگلستان راه اندازي شده و بر چيده نشده اند. گمان مي کردم که نژاد انگلوساکسون، فلسفه را موضوعي احمقانه و اقليمي مي پندارد که نبايد جدي گرفته شود ولي در هر حال مي دانستم که مردم انگلستان ، علم را جدي مي انگارند و اين پايه اي براي علاقه مندي من شد.
با نگاهي کوتاه به روزنامه ها و در راه هاي رفت و آمد کافه اي کوچک يافتم که روزهاي دوشنبه بسته بود. صاحب کافه موافقت کرد که براي يک شب آن را باز کند. باعضوي از فرهنگستان محلي، که مقاله اي در انتقاد از ريچارد داوکينز براي کتابSelfish Gene نوشته بود،تماس گرفتم. پوستري در پنجره کافه گذاشتم، به تعدادي از دوستان خبر دادم و اميدوار ماندم.
اگر چه، من خوشحال مي شدم اگر ده، دوازده نفري خود را نشان مي دادند، اما بيش از 30 نفر به کافه آمدند! اما هنگامي که سخنگو شروع به صحبت نمود قلبم شروع به تپيدن کرد. چون او با لحني آکادميک، به گونه اي که براي شاگردان سخن مي گويند، سخنراني کرد.خوشبختانه بعد از 20 دقيقه صحبت او، ما استراحتي براي نوشيدن داشتيم.چون ماشين قهوه ساز به علت سر و صداي زيادش در حين سخنراني، خاموش شده بود. بعد از اين استراحت، هنگامي که شنوندگان شروع به سوال کردن نمودند، جلسه به طور قابل توجهي بهبود يافت. سخنگو جايگاه خود را پيدا کرد و فهميد که راجع به چه چيز سخن بگويد. سوالها ساده، مستقيم وگاهي دشوار بودند. نمايشي هميشه لذت بخش براي شنوندگان. جلسه آن روز نسبتا ً موفقيت آميز بود.
من جلسه ديگري ترتيب دادم واين بار هم شرکت کنندگان زياد بودند. اما چيزي که تعجب من را برانگيخت اين بود که مردم از من سراغ جلسه بعد را مي گرفتند و اظهار مي داشتند که تا چه اندازه مشتاق آن هستند. آرام آرام بر من مشخص شد که من تصادفاً در مردم اشتهايي واقعي نسبت به علم و مباحثه يافته ام. نه علمي که درمدرسه ها تدريس مي شود بلکه علمي که قابل تجربه و مناظره است. علاوه بر آن اشتياق زيادي نيز که در ميان دانشمندان بود که کار خود را توضيح دهند و به نظر مي رسيد که بيش از اندازه از چنين جلساتي لذت مي برند. شش ماه بعد، در حال جستجو در اينترنت متوجه شدم که چند کافه نيز در فرانسه ايجاد گشته اند گر چه فرمت هاي آنها متفاوت بود. البته واضحاً اين ايده هنوز ناپخته بود.
کارها بر روي غلتک افتاد. Royal Society (قديمي ترين جامعه علمي در بريتانيا و يکي از کهن ترين ها در اروپا که در سال 1960 افتتاح شد.) سرمايه اي براي پشتيباني از دو سري از كافه ها اختصاص داد.  يکي در ارتباط  با موضوعات علمي-تخيلي ويکي  در رابطه با علم و جامعه.
 Wellcome Trust بودجه اي براي يک موسسه فراهم کرد تا کافه را در انتشار دهد.  جايي که اکنون بيش از 60 کافه دارد.  British Council اين ايده را با استفاده از همين فرمت به سراسر جهان برد، تا شنوندگان تازه اي براي تبادل و مباحثه آرا جمع کند.
در اين حين، مردم نيز اين ايده را از اينترنت مي گرفتند و خيلي از اوقات بدون هيچ حمايتي و (اغلب حتي بدون اطلاع ما ) آن را بکار مي گرفتند.کافه در کشورهايي مثل برزيل، ژاپن ،کاستاريکا و حتي در جاهاي دوري مثل آمريکا که اکنون حدوداً 20 کافه دارد پديد آمد. هيچ کس نمي داند تعداد واقعي کافه ها چقدر است. حتي به تازگي من در ارتباط با اين سخنراني چند کافه جديد پيدا کردم.

چرا کافه ها اينقدر محبوب اند؟
پاسخ هاي واضحي براي اين سوال وجود دارد. علم درحال گسترش در زندگي عموم مردم است. از طرقي مانند پزشکي، تغذيه ،گرم شدن زمين ، انرژي هسته اي ، غذاهايGM و از اين قبيل: داستانهاي علمي اکنون تيترهاي معمول اخبار و تلويزيون هستند. بيشتر آنها بحث برانگيز و گاهي نگران کننده به نظر مي آيند. به شکلي که باعث برانگيخته شدن علاقه و کنجکاوي مي شوند. اما من تصور مي کنم که دليل ديگري نيز وجود  دارد . از طريق علومي مانند ژنتيک ، دارو سازي و تکامل رواني، علم به ما تصوير تازه اي از مفهوم انسان مي دهد. که مفهومي کاملا ً متفاوت از آن چيزي است که ما از طريق ادبيات، فلسفه، دين و بقيه فرهنگمان دريافت مي داريم.مفهوم اراده و اختيار در معرض خطر است، تمايل به جنس مخالف احتمالاً از طريق ژنتيک تنظيم مي شود. فرآيند هوشياري در شرف مشخص شدن مي باشد و حتي خدا نيز به محاکمه کشيده شده است!
اين شکاف بين علم و فرهنگ برهمه ما تاثير گذارده و نيازمند آن است که بحث گذارده شود و درباره آن مذاکره شود. و اين فرآيند تا زماني ادامه خواهد يافت که مخاطب علم ماهيت انساني و تجربه هاي اوست. دلايل نظري زيادي وجود دارد که چرا کافه ها محبوبند. اما بعضي از اين دلايل کاربردي ترند. مثلا لذت بخش است که به مکاني   دلپذير بروي. جايي که رفتن به آنجا به يک محرک قوي نيز دارد. ارتباطات چهره به چهره ، ارضا کننده ترند. نه تنها بين دانشمندان و شنوندگان که در بين محضورين نيز بدين گونه است. چون کافه ها مکاني دوستانه هستند و به راحتي با مردم برخورد مي کني . حتي اگر شما براي بغل دستي خود تنها اين جمله را داشته باشيد :«من حتي يک کلمه هم نفهميدم .شما چه طور؟!» اما گپ دوستانه در هنگام استراحت باعث افزايش اطمينان در پرسيدن سوالهايي مي شود که بقيه هم برايشان جالب است.
براي موسسين کافه ، اين کار آسان و در عين حال ارزشمند است چون نيازمند هيچ پولي نيست و هزينه سخنران نيز از برداشتن کلاه مد عوين در احترام و تشويق سخنرانان تامين مي شود! هيچ کمبود موضوعي وجود ندارد. تنها با خواندن روزنامه ها و مجلات موضوعات جديد خود را نشان مي دهند. نحوه بازي مي تواند تاهر اندازه متنوع باشد. در فرانسه معمولاً 4 سخنران حضور دارند در حالي که در دانمارک 2 تا که مي توانند دانشمند و يا يک هنرمند يا شخصي در اين ارتباطات باشند. در لهستان کافه هاي تابستانه منظمي در کنار درياچه ، در آلاچيق هاي چوبي وجود دارد. در يک مرکز تجاري درمرکز شهر و در رم در يک قايق در رودخانه و.... موضوعات هم به همان اندازه محل تغيير پذيرند. در برزيل در اولين نشست که بسيار محبوب واقع شد موضوع در ارتباط با شيمي آبجو بود. در پايتخت چين در رابطه با طراحي تصوير بچه ها و در مسکو در ارتباط با ويروس HIV در روسيه و در انگليس درباره آينده کيمياگري بود. در اين حين در بلگراد، هميشه کيکي مي پزند که نشان دهنده موضوع جلسه است. مثلاً براي جلسه اي که در ارتباط با تکامل بود، تصوير Australopithecus را کيک کردند.
گاهي موسسين نگران کيفيت سخنرانان هستند اما اين واقعاً مشکلي محسوب نمي شود. شنوندگان هستند که جلسه را مي گردانند و به ندرت سخنران تاثير خاصي دارد. اگر موضوع جالب و بحث انگيز باشد و سخنران اطلاعات کافي داشته باشد بحث هميشه ارزنده است. در بسياري از موارد ، سخنران تنها براي آن حضور دارد که تا حدي به حضار اطلاعات بدهد که آنها سوالهاي هوشمندانه خود را آغاز کنند و بحث از آنجا آغاز مي شود. براي موسس نيز اين کار بسيار سودمند خواهد بود. شمار افرادي که به شما خسته نباشيد مي گويند و تشکر مي کنند و شما را براي ادامه کار ترغيب مي نمايند، قلبتان را بر مي افروزد و حاله اي مقدس قلبتان را فرا مي گيرد.

هدف اين کافه ها چيست؟
Oliver Sacks نويسنده و نورولوژيست گفت که مقصود اين کافه ها ، بازگرداندن علم به فرهنگ است. بعضي ازمردم به اين چشم به آن نگاه مي کنند که باعث افزايش آگاهي مردم از علم مي شود. بعضي آن را ارتباط علمي مي دانند .بعضي مشغوليت به علم و يا حتي آن را آموزش علم قلمداد مي کنند.
بدون شک مقصود نهايي ترکيب از تمامي اين اهداف است. اما من آن را به گونه اي ديگر مي بينم. اگر همانگونه که من به آن معتقدم، پر شورترين قسمت جلسه ، قسمت مباحثه و سوالات است, پس من تصور مي کنم که کافه يک نوع آزمون فرهنگي از علم است. شنوندگان ، درباره جنبه اي از علم مي آموزند و آن را نه از درون, بلکه از وراي آن آزمون مي کنند. اين گشاينده سوالات و موضوعاتي است که با مناظره علم در ميان دانشمندان بدست نمي آيند.
مزيت بزرگ کافه علمي اين است که يک ويترين براي فروش علم نيست و شنوندگان، خود به سرعت آن را در مي يابند. هيچ موضوع محرمانه اي وجود ندارد که باعث موفقيت و سرگرم کننده بودن جلسات گردد. يک جلسه مي تواند با موضوع نانوتکنولوژي تشکيل شود. در حالي که موضوع نشست بعدي کاملاً مخالف اين موضوع است. شنوندگان آزادند که خود تصميم بگيرند و اين درراستاي شرايط دوران زندگي ماست. جوامع علمي قرن 19 نوزدهم ، ماشين هايي براي پيشرفت خود هستند. در قرن 21، مردم مي خواهند شرکت کننده باشند و تصور خود را خود بسازند. حلقه مشترک کافه ها دردنيا اين است که علم در تمام فرهنگ ها در نفوذ کرده است.
علم در همه جا تقريباً يکي است. اما پاسخ فرهنگي در مقابل آن متفاوت است . البته فرمت ها، موضوع ها و محل کافه ها نيز متفاوتند . احتياج پيشرونده اي احساس مي شود که فرهنگ با ايده هاي علمي تماس پيدا کند و علم به محاورات باز گردد.
اگر کافه ها ، بازجويي فرهنگي از علم هستند پس بايد براي هر فرهنگي مناسب باشند. فرهنگ هاي بالا، فرهنگ علمي ، فرهنگ جوانان، فرهنگ هاي نژادي يا هر چه . اين چيزي است که به نظر مي رسد درحال اتفاق افتادن است. تعدادي از کافه ها در نيويورک ، لندن و کوپنهاگن, اگر بخواهيم تنها 3 تا از آنها را نام ببريم، درباره ارتباط علم و هنر بحث مي کنند که شايد بتوان نام آن را فرهنگ بالا  يا high culture ناميد.  Popular culture يا فرهنگ ملي ، شايد موضوع اکثر کافه ها باشد که در ارتباط با موضوع هاي جالب براي عموم و يا داغ روزنامه هاست.
 Youth culture يا فرهنگ جوانان در فرانسه پيشگام بود و باعث تشکيل کافه هاي کوچک در مدرسه ها در سال 1999 شد. اصول اين است که دانش آموزان مسئوليت جلسه را به دست مي گيرند و موضوع را تعيين مي کنند و براي آن تبليغ مي نمايند. اين جلسه حتماً نبايد در کلاس درس برگزار شود و مي تواند در سلف، اتاق همايش و يا جاي ديگر باشد. سخنگو ها معمولاً از دانشکده هاي محلي انتخاب مي شوند و اگر معلمي آنجا باشد، تنها تماشاچي است. يکي از معلمان اشاره کرد چيزي که براي من حيرت انگيز است اين است که سوالات هوشمندانه بيشتر از بچه هاي شرور با موهاي بلند بر مي خيزد تا بچه هاي درس خوان و با مطالعه کلاس! پيدا کردن موضوع و سخنگوي مناسب يکي از مشکلات است، يکي از مدارس مي خواست موضوعش «خشکشويي» باشد نه موضوع هاي روتين آکادميک. به هر حال کافه هاي کوچک در فرانسه موفق بودند و اکنون در بريتانيا و ايالات متحده آمريکا نيز از آنها کپي برداري شده است. جالب اين است در آمريکا محل برگزاري خارج مدرسه و در يک قهوه خانه محلي است.
Ethnic culture يا فرهنگ هاي قومي سخت ترند. در بريتانيا، يک زن مسلمان يافته ايم که کافه ايي در يک از مناطق مسلمان نشين راه اندازي کرده است. موضوع ماه آينده آن پيوند اعضا است که در اسلام مسئله انگيز مي نمايد، اما سخنگو يک جراح پيوند مسلمان است. ما همچنين کار مشابهي در يک شهر ديگر در شمال انگلستان با زني آفريقايي – کارايبي انجام داديم و اميدواريم فرمولهاي مختلف ديگري نيز در زمينه موضوع ها، سخنرانان و شرکت کنندگان بيابيم که باعث رونق گرفتن مباحثه در چنين جوامعي شود.

در آينده چه خواهد شد؟
سيرکافه از پايين به بالاست نه از بالا به پايين! اين شبکه اي داوطلبانه است که درآن سلسله مراتب وجود ندارد. همه با هم آن را اداره مي کند و تنها لوازم آن يک وب سايت مرکزي و ليستي از موضوع هاست.
رشد و تغيير، از اصول آن است و هدايت شده نيست. پس هر طرح ريزي براي آينده شخصي است نه برنامه ريزي شده. اما همه ما اميد هايي داريم که بگذاريد آن ها را شرح دهم:
1)من اميدوارم که کافه ها ، اينجا در شمال آمريکا و همچنين انگلستان و ژاپن که اکنون 10 تا هستند گسترش يابند. ايالت متحده آمريکا ، پتانسيل هاي زيادي براي رشد دارد و کافه هاي کنوني آن بسيار زنده ، موفق و بديع اند. در اروپا به علت هزينه پايين مسافرتهاي هوايي، ماشرايط نامعلومي داريم که براي ما آسان تر است که سخنراني از هلند بهLead بياوريم تا سخنراني از لندن. پس اگر بتوانيم سخنرانان را از مرزها بگذرانيم، سودمندي کافه ها بيشتر مي شود.
2)من فکر مي کنم جهان اسلام بسيار چالش انگيز است. اگر بتوانيم راهي براي ترغيب اين گونه بحث ها در خاورميانه و جاهايي مانند ايران بيابيم فکر مي کنم بسيار خوب خواهد بود و کافه راهي براي بازکردن اين گونه مباحثات است. اين يکي از دلايل علاقه مندي ما به کافه هاي قومي در بريتانياي کبير است.
3) کشورهاي توسعه نيافته دردنيا ، چالش هاي غريب و ويژه اي دارند. من با فردي در بنگلادش از طريق Email تماس دارم که سوالاتي درباره راه اندازي يک کافه در مناطق شهري آنجا دارد.
گرچه من تجربه اي از اين مورد ندارم اما با خبرم که چند موسسه در حال طرح ريزي يک کافه علمي اينترنتي هستند، واگر راهي براي متصل کردن آنها به بنگلادش پيدا شود، شاهد موقعيت هاي جالب و بحث هاي جالب توجهي خواهيم بود.
اما در حال حاضر من از کافه محلي خود درخانه لذت مي برم و منتظر جلسه بعدي هستم که قرار است درباره پديده روحي déjà vu (احساس اينکه چيزي را جايي در گذشته ديده ايد) باشد. من فکر مي کنم اولين باري است که ما در ارتباط با اين موضوع بحث مي کنيم.

 
< قبل   بعد >

سال سوم
شماره بيست و دوم
دیماه هشتاد و هشت
این‌شماره:علم سنجی
شماره آینده:نوبل 2009

 
قاف
کافه علم
top of page

  

© %۱۳۸۸ قاف
Joomla! is Free Software released under the GNU/GPL License.