خانه
مقالات
جستجو
درباره قاف
تماس با ما
آرشیو
کافه علم
ارسال مقالات
قافیه بازان
قاف بیستم ماههای زوج به روز می شود.
برای اشتراک ماهنامه از فرم عضویت سایت استفاده نمایید.





فراموش كردن رمز
ثبت نام نكرده ايد؟ ثبت نام
پیوندها

کمیته پژوهشهای دانشجویان/ستاد پرورش استعدادهای علمی دانشجویان/عصیان/نوروواچ/یک پزشک/از زندگی/باشگاه/فصلنامه ذهن/هفت سنگ/چهره های ماندگار/شبکه علمی کشور/کانون تفکر شریف/ایده بازار/تحلیلگران تکنولوژی ایران/اندیشکده صنعت و فناوری/وبلاگ کمیته پژوهشهای دانشجویان پزشکی اصفهان 

 
چاپ پست الكترونيكي

افزايش يافتن زنان در آموزش عالي؟ مساله اين نيست! / دکتر سارا شريعتي*

زماني که موضوع اين جلسه-علل و پيامدهاي افزايش مشارکت زنان در آموزش عالي-را با من در ميان گذاشتند، از خودم پرسيدم، چرا همايشي در اين خصوص و با اين لحن؟مگر  افزايش يافتن زنان در آموزش عالي، يک مساله ي اجتماعي است که برايش همايش مي گذاريم و آسيب شناسي مي کنيم؟ اما به نظر مي رسد اين موضوع اذهان را درگير کرده و در حاليکه هنوز تعداد زنان بي سواد 5/1 برابر مردان است، برخي را نگران ساخته است.
در اين خصوص دو ديدگاه وجود دارد: ديدگاهي که از نظر اجتماعي، افزايش زنان را در آموزش، بحران زا توصيف مي کند و ديدگاهي که بالعکس معتقد است اين افزايش به رشد فرهنگ عمومي کمک مي کند.
استدلال گروه نخست اينست که افزايش تحصيلات  زنان، مرد راخانه نشين و زن را کار سالار مي کند، سن ازدواج زنان را بالا مي برد، نقش زنان را در خانواده  تقليل مي دهد و به شکنندگي خانواده ها منجر مي شود  و استدلال گروه دوم اينست که مشارکت هر چه بيشتر زنان شاخص توسعه ي اجتماعي است.
هر دو ديدگاه، موضع خود را بر آمار و ارقامي مبتني مي کنند و از آن دفاع مي کنند.
موضوع صحبت من اما زير سوال بردن اين مساله است. از طرفي مي خواهم، بدبينانه از اين عنوان يا اين واقعيت اجتماعي که همان مشارکت هر چه بيشتر زنان در آموزش عاليست، افسون زدايي کنم و تاکيد کنم که اين نه ورود زنان به آموزش عالي بلکه خروج زنان از آموزش است که مي بايست مورد بررسي قرار گيرد و اين نکته که در نهايت  اين بازار کار است که انتخاب مي کند و در اين ميدان  زنان همواره در آخر صف ايستاده اند و در نتيجه جاي هيچ نگراني نيست! و از سوي ديگر، خوشبينانه اظهار اميدواري کنم که در آينده، آموزش وسيع زنان بتواند يکي از مهمترين شاخص هاي توسعه نيافتگي را در جامعه ي ما از بين ببرد.
براي اينکار در آغاز به تحقيقي اشاره مي کنم که در زمينه آموزش و پرورش در فرانسه انجام شد و مي تواند الگوي مناسبي براي طرح اين بحث باشد.
استفان بو، يکي از جامعه شناسان آموزش و پرورش در فرانسه است و کتابي دارد تحت عنوان " 80% موفقيت در کنکور...و بعد؟". اين کتاب به گفته ي خودش به فرزندان سياست دمکراتيزاسيون وسيع آموزش اختصاص دارد، کساني که به طبقات محروم جامعه تعلق دارند و اغلب کارگران مهاجران خارجي اند که به يمن سياست دمکراتيزاسيون آموزش اجباري و رايگان، امکان دسترسي به تحصيلات را يافته اند و آموزش عالي برايشان ميسر شده است. در اين کتاب استفان بو، به عنوان خبر روزنامه ها اشاره دارد که 80% در صد از شرکت کنندگان از همه قشر، در کنکور قبول شده اند و اين نشان دهنده ي موفقيت سياست دمکراتيزاسيون آموزش است و نشان از تحرک اجتماعي دارد. فرد ديگر زنداني طبقه و منشا خانوادگي اش نيست و آموزش دمکراتيک به همه ي شهروندان جامعه اجازه مي دهد که در اين مسابقه اي که جمهوري برايشان آزادانه برقرار کرده است، مشارکت کنند. استفان بو، در اين کتاب نشان مي دهد که چطور سياست دمکراتيزاسيون توهمي بيش نيست چرا که به تعبير بورديو، اين ورود نيست که اهميت دارد اين بقا است و بقاي فرزندان خارجي طبقات محروم جامعه، بسيار شکننده است. هر لحظه در معرض ترک تحصيل و شکست تحصيلي هستند و در نتيجه بله! 80% در کنکور قبول مي شوند اما تنها چند درصد از دانشگاه فارغ التحصيل مي شوند. و از اين تعداد کمتر جذب بازار کار مي شوند. در نتيجه اگر در جامعه ي کاستي هند، پاريا در پايين ترين سطح سلسله مراتب جامعه قرار دارند، در جمهوري فرانسه، اين پاريا، فرزندان طبقات محروم کارگران خارجي، هستند. کساني که توهم دمکراتيک به ما مي قبولاند که جذب جامعه شده اند و شهروند تمام و کمال جمهوري هستند اما عملا حذف شدگان جامعه اند.
همين بحث به نحوي ديگر در جامعه ي ما در مورد زنان مي تواند مطرح شود. امروزه، کنکور سراسري، بي هيچ محدوديتي براي مشارکت زنان و يا طبقات اجتماعي مختلف وجود دارد. در نتيجه زنان مي توانند از اين شانس، از اين فرصت استفاده کنند تا غيبت تاريخي خود را در صحنه ي اجتماعي و عرصه ي عمومي جبران کنند. خبر اينست: دختران به نسبت پسران، در آموزش عالي اکثريت يافته اند.  خبري که نگراني هايي را ايجاد کرده است. اگر قرار است زنان به دانشگاه و اداره و بازار کار به پيوندند پس خانواده چه مي شود؟ آيا زنان متخصص فرصتهاي شغلي را از مردان نمي ربايند و در نهايت با پديده ي مردان خانه نشين و زنان کارسالار روبرو نخواهيم شد؟ مساله اينست.
در حاليکه به نظر من، مساله اين نيست. هنوز تعداد زنان بيسواد 5/1 برابر مردان است و بنا به آمار رسمي آموزش عالي در سال 84-83، تنها در رشته هاي علوم انساني و هنر است که تعداد دختران از پسران فزوني يافته است. در حاليکه هنوز در ديگر رشته ها، پسران از اکثريت قاطعي برخوردارند و هر چه مقاطع تحصيلي بالاتر مي رود، حضور دختران به نحو چشمگيري تقليل مي يابد. اين وضعيت نشانگر شکنندگي حضور دختران در آموزش عاليست و دختران هر لحظه، به دليل مسائل خانوادگي، در معرض ترک و توقف تحصيلي هستند. از سوي ديگر، ميان رشته هايي که دختران از حضور چشمگيري برخوردارند، (علوم انساني و هنر)، و بازار کار، رابطه ي مستقيمي برقرار نيست. علوم انساني و هنر کمترين رابطه را با بازار کار دارند و حتي در صورت رابطه با کار، در نهايت اين بازار کار است که ميان متقاضيان انتخاب مي کند. از اينروست که به نظر مي رسد، با توجه به واقعيت اجتماعي موقعيت در جامعه ي ما و اولويت ازدواج و تشکيل خانواده و فرزند براي زنان، تحصيل زنان بيشتر وجهي منزلتي دارد و يک امتياز ديگر معطوف به همان هدف اصلي که تشکيل خانواده است،  حضور زنان، حضور رقيبي در بازار کار براي مردان نيست.
در نتيجه در طرح اين بحث، نه ميزان ورود زنان به آموزش عالي بلکه مي بايست، ميزان فارغ التحصيلي و ميزان اشتغال زنان را به عنوان شاخص در نظر گرفت. مهم اين نيست که چه تعداد از زنان وارد آموزش عالي مي شوند، آنچه اهميت دارد اينست که ببينيم چه تعداد زنان از آموزش عالي فارغ التحصيل مي شوند و از اين تعداد چند در صد جذب بازار کار مي شوند. و آمار نشان مي دهد که ميزان اشتغال زنان از 12 درصد تجاوز نمي‌کند و هنوز بازار کار ايران مردانه است. و از آنجا که بر اساس همين تحقيقات، ربط مستقيمي ميان تحصيل و شغل وجود ندارد، در نتيجه آموزش وسيع زنان، باز هم در ساختارهاي اجتماعي، در مردانه بودن بازار کار تغييري ايجاد نمي کند و تنها به رشد فرهنگ عمومي کمک خواهد کرد.
در نتيجه تکيه و بزرگنمايي مشارکت زنان در آموزش عالي، در حاليکه هنوز از توازن جنسيتي در زمينه ي آموزشي و تحصيلي بسيار دوريم، به نظر مي رسد که باز زنان را در صف مقدم مقصران و مسببان اصلي بحران خانواده و کار در جامعه قرار مي دهد. زناني که فرصت شغلي را از مردان نان آور مي گيرند و موجب بيکاري بيشتر مردان مي گردند و سن ازدواجشان به دليل تحصيل بالا مي رود، با فرزندانشان فاصله ي سني بسيار پيدا مي کنند، و در نهايت تحصيل و کارشان موجب شکنندگي خانواده ها مي شود و به بحران اجتماعي منجر مي گردد.
زماني دورکيم، بنيانگذار جامعه شناسي، در ماجراي دريفوس، زماني که در جامعه، جريان ضد يهودي گري بسيار بالا گرفته بود و مقصررا دريفوس به عنوان عامل بدبختي قلمداد مي کردند، نوشت: وقتي جامعه اي رنج مي کشد، نيازمند آنست که کسي را، بيابد که آن را مسئول رنجش بشناسد، کسي يا چيزي که از آن انتقام بگيرد، و اين کس، اغلب در ميان اقشار آسيب پذيرتر جامعه انتخاب مي شود. اينها حذف شدگان جامعه هستند که اغلب نقش قرباني را ايفا مي کنند.
  امروز اگر ما با " فزوني زنان در آموزش عالي" رويکردي آسيب شناسانه داشته باشيم، از نظر من، زنان را به نوعي مسئول، مقصر و مسبب بحراني شناسايي خواهيم کرد که جامعه ي ما از آن رنج مي کشد و در نتيجه به دنبال راه حل مي گرديم و اين راه حل را در سهميه بندي جنسيتي خواهيم يافت.
بنابراين، مساله، فزوني دختران در آموزش عالي نيست، مساله ما، عمومي کردن و خصوصا کارآمد کردن نظام آموزشي است تا راهي به بازار کار بيابد و به گسست کار و تحصيل در جامعه  پايان بخشد.


* دکتر سارا شريعتي:دکتراي جامعه شناسي دين از دانشگاه سوربن فرانسه، استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران


منبع:
گفتار ها و گفتگوهاي سارا شريعتي،16/12/1386، http://sarashariati.info/node/3
 
< قبل   بعد >

سال سوم
شماره بيست و چهارم
اردیبهشت هشتاد و نه
این‌شماره:پژوهش در هنر
شماره آینده:پدیدارسازی و
انتقال دانش

 
قاف
کافه علم
top of page

  

© %۱۳۸۹ قاف
Joomla! is Free Software released under the GNU/GPL License.