|
کافه علم سوم گذری کوتاه بر آنچه که درفنجان سوم گذشت: مهمان فنجان سوم کافه علم دکتر احمد آکوچکیان، معاون پژوهشی دانشگاه پردیس اصفهان بود. فنجان سوم کمی متفاوت از قبل در خانه حقیقی از خانه های قدیمی اصفهان که حالا محل معاونت پژوهشی دانشگاه هنر اصفهان است برگزار شد. دکتر آکوچکیان لیسانس زیست شناسی خود را در دانشگاه اصفهان گرفته اند و پس از آن در دانشگاه لندن در رشته ژنتیک ادامه تحصیل می دهند. در زمان جنگ به ایران بر می گردند و به تحقیق و تدریس می پردازند و همچنین به تالیف سه کتاب می پردازند.به طور کلی برای گرفتن پاسخ پرسش های خود در زمینه های مختلف، تجربیات گوناگونی از گرفتن دکترای جامعه شناسی، تدریس انجیل در کلیسای چین، تجربه ادیان مختلف،تحصیل در علوم حوزوی و رسیدن به اجتهاد؛.... تا سه ماه رانندگی کامیون داشته اند. بحث جلسه در مورد علم و مدرنیته ایرانی بود. خلاصه ای از مباحث مطرح شده در ادامه آمده است: مدرن در لغت به معنی تازه بودن است.مدرنیته یعنی تجلی تازگی در هر ملّتی متناسب با مختصات آن ملّت، و مدرنیسم به معنی تازگی در تجربه اروپایی است که در قرن های16-19 اتفاق افتاد. مدرنیسم در اروپا یک تجربه ناخودآگاه بود، یعنی از قرن 12 شروع شد ولی اروپا در اواخر قرن 19، تازه متوجه این تغییرات شد.از قرن 6 و بعد از شکست روم، کلیسا مدیریت نظام اجتماعی را بر عهده گرفت، امّا از قرن 12 مدل مدیریت زندگی فردی و اجتماعی کلیسا دیگرپاسخگو نبود به عبارت دیگر الگوهای موجود پاسخگوی چالش های پیشروی جامعه آن دوره نبود.و این آغاز تحول در اروپا بود، ولی در این زمان حرکت ناخودآگاه بود درواقع این حرکت، نوعی حرکت غریزی جامعه علمی و روشنفکری اروپایی برای استنباط و شناسایی مدلی برای زندگی بود.حدود قرن 18، دکارت، کانت و هگل اتفاق فوق العاده مهمی را معرفی کردند و بر روی معرفت شناسی متمرکز شدند، آنها به معرفت از موضع درجه دوم نگاه کردند یعنی معرفت به معرفت پیدا کردند. مثل ماهی ای که داخل آب است و بعضی وقتها از آب بیرون می پرد و کل آب را نگاه می کند.فهم اینکه علم به علم کدام است؟ این دوره، دوره ای است که اندیشه تحول در اروپا خودآگاه می شود. خاستگاه این تفکر در آلمان است و در عرض 70 سال جریان جدیدی در اروپا آغاز می شود. اولین دوره خودآگاه در اروپا همان نظریه داروین است که بهانه ای می شود و از حوزه زیست شناسی به حوزه جامعه شناسی،روان شناسی و بعد به تدریج حوزه اقتصادی و سیاسی منتقل می شود وبعد از آن هر کدام خودآگاه حرکتشان را مدیریت می کنند، و اینطور می شود که نظریه تکامل همه گیر درحوزه علوم در اوایل قرن 20 به Development تبدیل می شود. از این به بعد اروپاییان می دانند چه می کنند و خودآگاه حرکت می کنند به عبارت دیگر مبدا، مقصد و هدف خود را می دانند. درک وضعیت نسبت به تفکر ترقی مهمترین سوغات کانت، دکارت و هگل است. اروپا یک تجربه بازخوانی شده پیدا می کند، یعنی تجربه قرن 12 تا قرن 19 را در 70 سال دوباره انجام می دهد. وقتی تجربه را جمع بندی می کنیم به هرمی می رسیم که بنیانش اصل عقلانیت است. گسست انسان با پاره ای از تجربیات دینی و به جای تامل در وحی به عقل مجال میدان داری دادن است. دومین اصل آن، اومانیسم است در تجربه کلیسای کاتولیک بلوغ انسان در شکستن انسان مقابل خداوند است. یعنی خدا مقابل انسان است و انسان برای بلوغ باید از خود و خدا عبور کند. در این تجربه خدا از آسمان به زمین کشیده می شود و انسان جایگزین خدا می شود و اومانیسم متولد می شود، پس انسان اصالت پیدا می کند و متکای هستی و زندگی خود انسان می شود. براساس دو مبنای عقلانیت و اومانیسم سه تجربه در اروپا شکل می گیرد:1.پرتستانتیسم 2.رسیدن به باور توانمندی به رقم زدن سرنوشت خویش 3.انقلاب صنعتی که بر اقتصاد منتقل شده از آفریقا، آسیا،هندوچین و آمریکای لاتین به اروپا متکی است. این الگوی کلان تجربه اروپایی از مدرنیسم است: یک هرم که مبنای آن ناسیونالیسم است و اومانیسم در کنار آن قرار گرفته است. امروز مدرنیسم اروپایی به شکلی خودآگاه مدیریت می شود و بازخوانی های لازم هم در آن ایجاد می شود. بعد از تجربه اروپایی مدرنیسم، در کشورهای اقماری و حاشیه ای اروپا یعنی کشورهای آسیایی و بعد از آن آمریکای لاتین یک گفتمان معرفی شد و آن نظریه عقب ماندگی و توسعه نیافتگی آنها بود. تجربه ها و جنبش های اجتماعی در کشورهای اقماری اروپا مثل ایران به صورت ناخودآگاه زمینه نوعی خمودگی در حوزه ملی این کشورها را فراهم کرد. شارحان نظریه توسعه در غرب به یک نظریه رسیدند و آن اینکه اگر آنچه در اروپاست توسعه است آنچه که در این کشورهاست، عقب ماندگی است و اگر در این کشورها برنامه وجود دارد ولی ناکارآمدی نیز به همراه آن وجود دارد آنچه وجود دارد: توسعه نیافتگی است. اتفاق بدی که در این میان می افتد این است که جامعه ایرانی به این باور می رسد که از منظر تئوری عقب ماندگی خودش را بازخوانی کند.واقعیت این است که: این تجربه (حرکت از ناخودآگاه بودن به خودآگاه شدن) کلید اصلی در مدرنیسم است و اگر در هر جامعه ای اتفاق نیافتد پدیده انتقال فرهنگ اتفاق می افتد. انتقال فرهنگ یک تجربه واقعی است که از اختلاف پتانسیل بین دو ملت ناشی می شود، از سمت نیروی توانمند به سمت دیگر می باشد و این طبیعی است. همیشه جهان غالب خود را به جهان منفعل تحمیل می کند. جهان منفعل که در این دوره ما هستیم اگر آن جریان خودآگاه شدن و درونی شدن تحول را در خود تجربه نکند چون دارای نسخه خودآگاه برای مدیریت خود نیست به ناگزیر از نسخه های آماده استفاده خواهد کرد و این اتفاقی است که در ایران ما افتاده است.در ایران ما، چهره هایی چون امیرکبیر، میرزا جهانگیر خان که دستگاه چاپ را وارد ایران کرد تا سید جمال الدین اسدآبادی ها و در دوره معاصر دکتر شریعتی ها و امام خمینی ها و... چهره هایی منحصربه فرد بودند که رویکرد کانتی داشته اند. هر ملتی سه منبع هویتی دارد که استنباط مدل تحول از این سه منبع می باشد: اول مختصات ملّی آن ملت که برای ما ایرانیت ما است، دوم مختصات اعتقادی که برای ما اسلام است و سوم چیزی به نام تجدد بشری که در هر دوره ای قالب آن دوره است. در اواسط دوره صفوی تجدد بشری مدرنیته کم کم بیدار شده اروپایی است و دو ضلع دیگر با ضلع تازه شده ای تعامل پیدا می کنند و اینجاست که حکایت مدرنیته ایرانی شروع می شودو در ادامه ایرانی برای تجربه نو شدن خود هزینه زیادی می پردازد(جنگ ها، بلایای طبیعی و...). نکته ای که مهم است اتفاق بیافتد همان اتفاق کانتی است یعنی خودآگاه شدن و پیدا کردن مدل ایرانی تحول در تعامل با جهان جدید. مدرنیته ایرانی 500 سال است که مراحل مختلف را تجربه کرده است، و امروز تجربه انقلاب اسلامی یک تجربه مجدد است. امروز از یک طرف احساس کردیم در فهم دینی و ضلع دینی بازخوانی داشته باشیم و در ضلع ملیت هم نگاه گذشته را نداریم. دراین زمینه چهار تئوری داریم: یک رویکرد در گذشته ماندن و به گذشته افتخار کردن، یک رویکرد در حال ایستادن و به گذشته نگاه کردن، رویکرد دیگر در حال ایستادن و به آینده نگاه کردن و رویکرد دیگر در آینده ایستادن و به گذشته نگاه کردن که این رویکرد موضوع ملیت است. پس به طور خلاصه: تجربه اروپایی، تجربه موفقی برای توسعه بوده است، وقتی برای ملتهای دیگر نسخه شود مدرنیسم نام می گیرد، امّا ملتهای دیگر تجربه ملی خودشان را باید داشته باشند که در تعامل زنده و فعال با تجربه اروپایی است و اگر این اتفاق نیافتد همچنان توسعه نیافته و ناخودآگاه باقی خواهند ماند..... در اینجا جلسه با گفتگو و پرسش و پاسخ حاضرین ادامه پیدا کرد، پرسش هایی در مورد بومی کردن علم، نقش پرتستان در تجربه مدرنیته اروپایی امروز، جایگاه علم، دانش، خرد و چگونگی تولید علم جدید، ذاتا بومی بودن علمی که در این جامعه تولید می شود،.... مطرح شد و به آنها پاسخ داده شد. در پایان جلسه هم آقای دکتر در مورد معماری زیبای خانه حقیقی یعنی محلی که کافه علم ما در آن برگزار شد صحبت کردند! خسته نباشید... ندا نقوی |